اوز هیم جیم لری آلا چئویرمک؛Ala Çevirmak؛انگار یک نفر از روی شوخی و یا جدی یک ویا دو دست باز خودرا به جهت اعتراض و یا مزمت به طرف مقابل نشان بدهد اوز بوزارتماق؛Uz bozartmaq؛با سرخ کردن صورت به کسی اعتراض کردن؛روی خوش نشان ندادن اوزو گولمک؛Uzu gumak؛انگاریک نفر از روی خوشحالی نشانه ی تبسم در صورتش نمایان بشود؛ بورونون اوجو توتمک؛Burunun ucu tutmak؛نهایت تاثر باشد؛نوک بینی لرزیدن در ترکی معنای خاص خودرا دارد دوداغی تیتیرمک؛Dodaga titramak؛نهایت عصبانیت را گویند که لبهای طرف از هیجان بصورت غیر ارادی بلرزند دوداق بوزمک؛Dodaq buzmak؛به نشانه تعجب و اعتراض لب و لوچه نشان دادن دوداغی قاچماق؛Dodaga qaÇmaq؛در موقع جروبحث غیره بصورت غیر ارادی حالت خنده گرفتن که بعضی مواقع نشان رضایت باشد دیل چیخارتماق؛Dil Çaxartmaq؛از روی شوخی و غیره برای کسی زبان درآوردن که بعضی مواقع نشان اعتراض باشد؛چنین قاعده در میان نونهالان مرسوم باشد دیشی دیشین کسمک؛Dişi dişi kasmak؛داوطلب کاری شدن؛عجله مفرط داشتن سیر صیفتین ساللاماق؛Sir sifatin sallamaq؛انگار برای شخصی مهمان آمده صاحب خانه از آمدن میهمان ناراحت شده چهره ی خودرا به علامت نارضایتی عبوس جلوه بکند قاش آتماق؛Qaş atmaq؛به نشانه ی جواب نه ابرو بالا انداختن قاشی چاتیلماق؛Qaşi Çatilmaq؛از روی عصبانیت ابرو درهم ریختن قاش قاباغی یئرینن گئتمک؛Qaş qabagi yerinn getmak؛اخم تَخم مضاعف را گویند که در چهره آدمی محسوس باشد قاش قاباق ساللاماق؛Qaş qabaq sallamaq؛لب لوچه انداختن؛این حالت نشان اعتراض از روی عصبانیت باشد گؤز آغارتماق؛Goz agartmaq؛به نشان اعتراض و ترساندن شخصی چشم کنده کردن گؤز ائلمک؛Goz elamak؛با ایما اشاره موضوعی را تفهیم کردن گؤز اویناتماق؛Goz oynatmaq؛از روی حسادت با موضوع برخورد کردن گؤز وورماق؛Goz vurmaq؛چشمک زدن؛انگار شخصی موفقیتی در زندگی کسب کرده کس دیگری از روی حسادت غرض به ایشان چشم بزند البته این موضوع مثل جادو جنبل میماند گؤزیومماق؛Goz yummaq؛بعضی مواقع نادیده گرفتن بعضی مسائل را گویند؛چشم بستن